بهاری به رنگ خاکستری

سهم من فقط یک دونه سیب؟!!

خاکستر می گوید

خاکستری می نویسد:هوا پاک است صدای آبپاش بر روی چمن می آید دختروپسری روبرویم در چمن نشسته اند با شال قرمز است سرمست و خوشحال تنها نیست.کنار خاکستری مادری روی صندلی نشسته است بچه ای با دوچرخه به سویش می آید و می گوید مادر میخواهم تاب بازی کنم .مردی از جلویم رد می شود بچه بغل است,بچه را روی زمین میگذارد بچه با دو به طرف مادرش میدود ,دوزن از روزگار بد شکوه و شکایت می کنند ,صدای دودختر جوان به گوشم رسید با طوطی سبز رنگی بازی میکنند همه شاد و خوشحال اند تنها کسی که شاد نیست خاکستری است او تنها نشسته برروی صندلی تنها تر ازهمه هیچ کس ندارد !حتی خدا!نمی داند به غصه هایش فکر کند یا کمبود هایش !گنجایش فکرش کم شده همه چیز را به زودی فراموش میکند!نمی داند تنها برای چه نشسته است گریه میکند  از تنهایی خود خجالت میکشد حلقه نامزدی او در دستش تکانی میخورد !انگشتش خسته است صدای خفتش به گوش میرسد ای کاش همدم من کسی دیگر بود کسی که به حرفهایش توجه کند !کسی که اورا از عمق وجود دوست داشته باشد و خواسته هایش را براورده کند !دستی بر چهره اش میکشد به چمن می نگرد پرنده ای خوش نجوا روی چمن نشسته است و می گوید ای کاش خاکستری هم بال داشت و میتوانست پرواز کند و با نجوایش آزادی خود را بخواند!

خاکستر نوشت: هر روز مسایل برای تجربه بیشتر می شود


+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٥ ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ توسط عروس دل شکسته نظرات ()

افسوس...

باز همانند شبهای پیش تا صبح بیدارم ,زندگی جلوی چشمانم ورق میخورد!

خالی از عشق و محبت ! غمگین و فلاکت بار!

مادر مرا برای چه زیستی؟پدر بس نبود فرزند خواستن؟

زورگویت برای چیست؟هزاران سوال در سرم رخنه کرده!

نور بقبرت ای سهراب  زندگی رسم خوشایندی ماست

زمان میگذرد روزها متوالی میشود !چشمانم خیره به ساعت عمر

به  امید روزی که رستگار وآرزوهایم ابدی شود.

خاکستر نوشت:باید عشق ورزید .عشق گرفت و زندگی را زیبا دانست !

                         به سلامتی رنگ خاکستری

 


+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢ ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ توسط عروس دل شکسته نظرات ()

رنج ها به پایان رسید


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٢ ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط عروس دل شکسته نظرات ()

این زندگی مال من نیست!

چرا زاده شدم من تو این دنیا چه نقشی دارم منو بدبخت نشون دادی چیزیم به سود تو شد!چرا می ذاری زندگی کنم این زندگی مال من نیست!

زندگی که هر کسی از راه میریه دست توش میاره مال من نیست تقصیر من نیست که مدافع و پشتیبان ندارم همیشه باید دهنم بسته باشه !

همه زور میگن زور بالای زور,زوری که بالای یه پول باشه میخوام نباشه !

خسته ام حوصله ندارم من به هرطریقی زندگیمو تغییر دادم اما هیچ رنگ و بویی نگرفته نه رنگ عشق نه طعم شیرین !

زندگیم کدر شد و بدبختی نصیب من!


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۳ ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط عروس دل شکسته نظرات ()

تعادل وجود ندارد

من یه تازه عروس دارم میشم اما اصلا حوصله ازدواج ندارم یعنی با اینکه همسر آیندمو دوست دارم و با این چیزایی که دیدم دودل شدم .

تا کی ما دخترا تو ازدواج نقشی نداریم همه واست تصمیم میگیرن و خودمون هیچ کاره

از زمان خواستگاری تا عقد و مهریه همه واست تعیین میکنن خودت علف هرزم نمیگیرن

این چه سنتیه که تمام بشو نیست .

من فکر میکردم چون دارم امروزی فکر کنم میتونم از پس تمام کارا بر بیام اما مشکل از من نیست از اطرافیانه که هنوز سنتی فکر میکنن

تو رو خدا یکی بفکر باشه واسه بزرگتر از ما کلاس امروزی شدن بزارن جای اینهمه کلاسای بیخود گذاشتن.

خسته شدیم از این تضاد فکرها نه من میتونم مث یه زن 50 ساله فکر کنم نه اونا میتونن مث یه فرد 20 اندی سال فکر کنن  تعادل نیست .


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۳ ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ توسط عروس دل شکسته نظرات ()

ما عروسکیم

در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم هیچوقت معنی این شعرو نفهمیدم !

یعنی به اندازه یه نقطه ما هیچ نقشی نداریم تو زندگیمون همه قسمته که تایین میکنه کی چطوری زندگی کنه؟

لطف آنچه تو اندیشی,حکم آنچه تو فرمایی

اینجا یعنی چی چرا سرنوشتمون باید دست یه نفر باشه؟

خدا اون بالا نشسته مارو مث عروسک خیمه شب بازی کرده  و همینطور تکونمون میده

مشکل رو مشکل برامون میسازه حداقل یکیشو کم کن!!!!!!

در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند .هاینه


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱۸ ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط عروس دل شکسته نظرات ()

بد شگون

نمیدونم دختر خانومایی که میخواستن تازه عروس بشن مث من همچین

تجربه ای کردنمتفکر موقعی که خواستگار براشون میاد هزارو یک اتفاق میافته درست همون ماهی که خواستگار میاد !!!!!!!!!افسوس

واسه من که همچین اتفاقی افتاده این از بدشانسیمه هروقت میخوام یه کاری کنم یه اتفاق میافته هنوز مراسم خواستگاری تایین نکرده پدر شوهر آینده تصادف میکنه یا اینکه پدر بزرگم حالش بد میشه یا تو کار پدر عروس مشکل پیش میاد یا خود آقا داماد وضعیت کاریش خراب میشه!!افسوس

هنوز مونده من که دیگه نا امیدم هر کاری توش تاخیر افتاد همینه ای خدا من نحسم یا بدشانس؟

واقعا موندم توش نمیدونم آخر این داستان چی میشه خیال باطل


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٧ ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط عروس دل شکسته نظرات ()

زجر خالی

آخه خدا تا کی باید عذاب ببینیم چقدر زحمت بکشیم حداقل حق زحمتمونو بهمون بده سودش نخواستیم تو بده کم نکن چرا هر کاری که باید انجام بدیم با زجر ه همه کار میکنن ما هم کار میکنیم اما به یکی میدی که تا خرخره داره میاره بالا به یکیم تف بندازی جلو پاش 5 زاری جمع نمیشه

آخه تا کی چرا تو مملکت ما یه عده تا هفت نسلشون میخورن آخه اینه حق مردم اگه حق مردم اینه پس اون دنیایی وجود نداره هر کی به هرکیه دیگه!

خدا بدنیا اومدنمون با زجر بود بزرگ شدنمون با زجر کارکردنمونم با زجر ازدواجمونم با زجر اه تف

حالم بهم میخوره

 


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٧ ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط عروس دل شکسته نظرات ()